برگزاری نشست هم اندیشی مجازی اساتید با موضوع عقلانیت از منظر اسلام و غرب

به گزارش روابط عمومی دفتر نهاد رهبری در دانشگاه پیام نور استان بوشهر؛ نشست هم‌اندیشی مجازی اساتید دانشگاه‌های استان بوشهر با موضوع «عقلانیت از منظر اسلام و غرب» با حضور دکتر باقر گرگین، هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی بوشهر و حجت الاسلام مهدی جمالی، مسئول دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری دانشگاه پیام نور استان بوشهر، به همت دانشگاه پیام نور استان بوشهر برگزار شد.

حجت الاسلام مهدی جمالی سخنان خود را در باب موضوع  اینگونه آغاز نمودند.

عقل به عقل نظری و عملی تقسیم می­ شود:

عقل نظری: قوه مدرک هست و نیست‌ها است، مثل‌اینکه خدا وجود دارد (از عقل نظری در معرفت شناسی بحث می شود).

عقل عملی: قوه مدرک بایدها و نبایدهاست مثل‌اینکه باید راست گفت و نباید دروغ گفت (محور مباحث علوم انسانی عقل عملی است.).

در اینجا بنده می‌خواهم درباره عقل عملی صحبت کنم و آن را از منظر غرب و اسلام تبیین نمایم.

بخش اول: عقلانیت از منظر غرب

ویلیام اوث ویت و تام­ باتامور در فرهنگ علوم اجتماعی قرن بیستم می­ گویند: تاریخ علوم اجتماعی را می ­توان بحث و جدال بی­ پایانی در رابطه با عقلانیت شمرد. ماکس وبر در کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایه‌داری می‌گوید عقلانیت یک مفهوم بسیار مبهم است و تعاریف متعددی از آن ارائه شده است. بااین‌حال چیزی که معروف و مشهور است این است که دانشمندان غربی عقلانیت را مختص مدرنیته و فرهنگ غرب بعد از رنسانس می‌دانند. این مطلب را یان کرایب در کتاب نظریه‌های مدرن جامعه‌شناسی تصریح کرده است.

از نظر اغلب دانشمندان غربی:

اولاً: عقلانیت مختص فرهنگ غربی است و در دیگر جوامع وجود ندارد.

دوما: عقلانیت در غرب نیز بعد از رنسانس نمود پیدا کرده است.

در واقع آن ها عقلانیت را این‌گونه تعریف می‌کنند: عقلانیت یعنی بریده شدن از سنت و دین. پس در فرهنگ غرب تا قبل از رنسانس اتکا به دین می‌شد و یک جامعه سنتی وجود داشت که بر پایه ارزش‌های سنتی شکل گرفته بود اما بعد از رنسانس انسان از دین و سنت قطع اتصال کرد و به عقل خودش اتکا کرد.

دانشمندان مشهور غربی مانند: جان اسکات در کتاب نظریه اجتماعی، جیمز کلمن جامعه‌شناس مطرح آمریکایی و نظریه‌پرداز نظریه انتخاب عقلانی در کتاب بنیادهای علوم اجتماعی، یان کرایب در کتاب نظریه‌های مدرن در جامعه‌شناسی و بسیاری افراد دیگر معتقدند که عقلانیت به معنی کسب بیشترین سود است. سود نیز در فرهنگ غرب منحصر به سود مادی و دنیوی است. بنابراین آن ها منفعت اخروی را سود نمی‌دانند.

ماکس وبر جامعه‌شناس آلمانی و یکی از بزرگ‌ترین نظریه‌پردازان عقلانیت در غرب است. وی فعل و رفتار را به چهار نوع تقسیم می‌کند:

1) کنش عقلانی معطوف به هدف: به معنای انتخاب بهترین وسیله برای رسیدن به هدف است.

2) کنش عقلانی معطوف به ارزش: کنش یک متدین در عمل به دین خود است.

3) کنش عاطفی: مانند مادری که به خاطر دوست داشتن فرزندش او را می‌بوسد.

4) کنش سنتی: کنشی که برخاسته از سنت‌ها و عرف‌ها است.

وبر معتقد است تنها دو نوع اول عقلانی هستند. از بین این دو نیز نوع اول عقلانیت محض و ناب است.

بخش دوم: اما در اسلام؛

باید بگویم که در اسلام بسیار به مسئله‌ عقل و عقلانیت اهمیت داده‌شده به گونه‌ای که عقلانیت در قرآن 49 بار تکرار شده است و در اصول کافی (مهم‌ترین منبع روایی تشیع) اولین باب «باب العقل» است و باب دوم «باب العلم» است.

در اسلام عقلانیت با سعادت انسان پیوندی تنگاتنگ دارد و عملی عقلانی است که انسان را به کمال و سعادت برساند. بنابراین برای فهم عقلانیت از منظر اسلام حتماً باید کمال و سعادت را تبیین کرد. ازآنجاکه کمال و سعادت حقیقی انسان تقرب به خداست، پس می‌شود گفت عمل عقلانی از نظر اسلام عملی است که انسان را به تقرب به خدا می‌رساند و در راستای رضایت الهی است.

امام صادق(ع) می‌فرمایند: « العقل ما عبد به الرّحمن واکْتسب به الجنان»؛ عقل چیزی است که بدان خدای رحمان عبادت شود و بهشت به دست آید».

امیرالمومنین(ع) می فرمایند: جبرئیل بر حضرت آدم (ع) وارد شد و گفت خداوند تو را مخیر کرده که از بین عقل، حیا و دین یکی را انتخاب کنی. حضرت آدم عقل را انتخاب می کند و جبرئیل به حیا و دین می گوید شما می توانید برگردید. حیا و دین گفتند ما ماموریم که با عقل باشیم و هیچ وقت نمی توانیم از عقل جدا شویم.

در روایت دیگری آمده، شخصی نزد امام صادق(ع) آمد و گفت معاویه انسان بسیار زیرک و عاقلی است. حضرت فرمودند: این عقل نیست، این شیطنت است. معاویه عاقل نیست؛ زیرا اگر عاقل بود زندگی ابدی و همیشگی خود را فدای منافع چند روزه این دنیا نمی­ کرد.

ملاصدرا در کتاب شواهدالربوبیه و شرح اصول کافی می فرمایند: عقل عملی 4 مرتبه و مرحله دارد:

مرتبه اول: تجلیه: تذهیب ظاهر با عمل به احکام شرعی.

مرتبه دوم: تخلیه: با تهذیب باطن ، زدودن ملکات و اخلاق ناپسند حاصل می­ شود.

مرتبه سوم: تحلیه: زینت یافتن به صفات نیکو.

مرتبه چهارم: فنا: فانی شدن در خداوند و چیزی را غیر از خداوند ندیدن.

این چهار مرحله رابطه طولی دارند. یعنی کسی که به مرحله دوم و بالاتر می رسد، مراحل قبل را نیز حفظ می کند.

و مولوی نیز چنین می­ گوید:

آن کس که تو را شناخت، جان را چه کند

فرزند و عیال و خانمان را چه کند

دیوانه کنی، هر دو جهانش بخشی

دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند

 

بخش سوم: (رابطه عقل و دین)

چندین دیدگاه در رابطه عقل و دین وجود دارد.

دیدگاه اول: قائل به تعارض عقل و دین است و ایمان را مقدم می­ داند. آگوستین قدیس یکی از دو فیلسوف معروف قرون وسطا می­ گوید: علم بدون ایمان رو به سوی انحراف دارد و ایمان شرط فهمیدن است. آنسلم فیلسوف قرن یازدهم هم این دیدگاه را دارد. پاسکال ریاضی­دان، فیزیک­دان و فیلسوف فرانسوی قرن 17 که مبدع حساب احتمالات و ماشین حساب است، او نیز معتقد است که عقل توان رسیدن به حقایق عالم هستی را ندارد. کرکگور دیگر دانشمند و فیلسوف فرانسوی هم همین اعتقاد را دارد و می­ گوید اگر خدا را با ادله اثبات کنید دیگر ایمان معنا ندارد.

این دیدگاه به عرفاء نیز نسبت داده شده است. مولوی در این رابطه می­ گوید:         

پای استدلالیان چوبین بود       پای چوبین سخت بی تمکین بود

اما عارفان حقیقی معتقدند هیچ تعارضی بین عقل و عرفان وجود ندارد.

دیدگاه دوم: معتقد به تعارض عقل و دین و عقل و تقدم عقل است.

تفاوت این دیدگاه و دیدگاه اول این است که دیدگاه اول ایمان را بر عقل مقدم میدانست و می­گفت: باید ایمان بیاوری تا بفهمی. اما در دیدگاه دوم عقل را بر ایمان مقدم می­داند و ایمان را امری غیر عقلانی و کاملا احساسی می داند.

آگوست کنت (فیلسوف فرانسوی،موسس علم جامعه شناسی و موسس مکتب پوزیتویسم) یکی از قائلین به این دیدگاه است. وی می­گوید تاریخ بشر سه دوره داشته:

  1. دوره دینی: همه وقایع به خدا نسبت داده می­ شد.
  2. دوزه فلسفی: وقایع عالم به خدا نسبت داده نمی ­شد و با مفاهیم فلسفی تبیین می­ شد.
  3. دوره علمی: همه وقایع با علم تجربی تبیین می­ شود.

او معتقد است دوره دین و فلسفه به سر آمده. این دیدگاه از رنسانس به بعد غلبه دارد.

علوم انسانی که از غرب برای ما آمده با همین نظر همراه است و دین را یک امر احساسی و غیر عقلانی می­ داند. پس ما نیاز به اصلاح علوم انسانی خود داریم.

دیدگاه سوم: دیدگاه ویتکنشتاین است. این فیلسوف غربی قائل به تباین دین و عقل است و می­گوید عقل و دین هر کدام حوزه مستقلی دارند و ربطی به هم ندارند.

دیدگاه چهارم قائل یه تعاضد هست، یعنی عقل و دین به همدیگر کمک می ­کنند. عقل برای فهم دین کمک می­ کند و آموزه ­های دینی هم آموزه­ هایی عقلانی هستند.

اما از نظر اسلام چه رابطه ای بین عقل و دین است. اسلام نه قائل به تعارض و نه تباین این دو است. اسلام دیدگاهی مترقی­ تری دارد و قائل به هماهنگی کامل است. از دید اسلام عقل در مقابل دین نیست و عقل و نقل هر دو، دو روش برای فهمیدن دین هستند. یعنی گاهی مسائل دینی را با عقل و گاهی با نقل می­ فهمیم.

اصول اعتقادات را باید با عقل فهمید. اما در فروع نقل می­آید و احکام فقهی را مشخص می ­کند و این­ها خلاف عقلانیت نیستند. وقتی شما اصل وجود خدا را با عقل اثبات کردید، ضرورت ارسال انبیاء و عصمت معصومین نیز اثبات شد، نتیجه می­ گیریم این شخص چون معصوم است، پس هر چه می­ گوید درست است. بنابراین آغاز دین اسلام بر اساس عقلانیت است.

نتیجه این که مشکلاتی که در رابطه عقل و دین در غرب بوجود آمده به این خاطر است که دین مسیحیت یک دین تحریف شده است و قائل به وجود سه خدا است. لذا نظریه­ های بیان شده در غرب نیز مخصوص همین دین است. اما در اسلام عقل جایگاه ویژه­ ای دارد و یکی از راه­ های اثبات دین است. در خطبه نهج­ البلاغه امیرالمومنین(ع) هدف بعثت انبیاء را احیاء عقول دفن شده می ­داند.

در ادامه این نشست هم اندیشی جناب آقای دکتر دکتر گرگین این­گونه بحث خود را آغاز نمودند:

به دو صورت می­ توان با بحث عقلانیت از دیدگاه غرب و اسلام روبه­ رو شد. یکی دیدگاه نظری و دیگری دیدگاه کاربردی است. در غرب و اسلام بیشتر بر بحث کاربردی عقل تاکید شده است.

از فلاسفه­ ای که به این بحث ورود کرده ­اند می­ توان به هایدگر اشاره نمود. وی مفهومی را تحت عنوان عقل تکنیکی مطرح می­ کند.

بحث تکنولوژی بسیار اهمیت دارد. ما نیز با توجه به مبانی و ظرفیت­ های خود باید در این مسئله ورود کنیم. در این بابت دو مثال را می ­گویم:

1) زمانی که دکارت با هستی انسان مواجه می­ شود و اندیشه فلسفی خود را بیان می­ کند. وی بخاطر موانعی که باعث عدم حضور دین در مباحثش، عقل خودبنیاد را بنا می­­ گذارد (من فکر می ­کنم، پس هستم). طرح این موضوع موانع زیادی را ایجاد نمود. بسیاری معتقدند که امانیسم از این مباحث مطرح شد.

2) ملاصدرا به انسانی می­ رسد که وجودی میل به تعلق به حق دارد.

نکته دوم: وقتی رهبری در بیانیه گام دوم وارد چشم انداز آینده و گام دوم انقلاب می­ شوند، اولین توصیه ایشان مسئله علم و پژوهش است و می­ فرمایند: دانش آشکارترین وسیله عزت و قدرت یک کشور است، دنیای غرب به برکت دانش خود بود که توانست برای خود عزت و قدرت فراهم کند.

برای ورود به این مبحث باید سه محور اساسی را مورد نظر قرار داد.

1- یک عقل تکنیکی ظهور کرده و به واسطه همان عقل جهان امروز بنیان نهاده شده و در ادامه نیز دچار بحران و بن­بست شده است. در ادامه نیز نظریات هایدگر در همین رابطه شکل گرفته­ است.

2- عقل تکنیکی که هایدگر از آن حکایت می­ کند و به دنبال رهایی از عقل تکنیکی است که در مرحله اول شکل گرفته وآسیب­ های فراوانی را به وجود آورده است.

3- عقل تکنیکی با نظر به مولفه علم و پژوهش گام دوم انقلاب که ما باید در جامعه اسلامی خود را به آن برسانیم.

هایدگر تکنولوژی را مطرح می­ کند و تعبیری دارد به نام گشتل (چهارچوبه) و می­گوید حقیقت تکنولوژی نوین تحت عنوان گشتل شکل گرفته  وعالم را مدیریت می­ کند.

چهارچوبه برنامه­ ریزی است که برای انسان­ ها (به نوعی تعرض به عالم خارج و طبیعت) شکل می ­گیرد و عالم طبیعت را منبع ذخیره انرژی می­ داند. ماهیت تکنولوژی نوین منجر شده که یک چهارچوبه­ ای (ساختار از پیش تعیین شده­ ای) را به عالم طبیعت تحمیل کند. بنابراین انسان هم محصور به همین چهارچوبه می­ شود. هایدگر تعبیری که از این وضعیت (حرکت برنامه ریزی شده­ای که ما در آن می افتیم) دارد، تقدیر است و تاکید می ­کند ماهیت تاریخ نیز از درون همین تقدیر تعیین می­ شود، یعنی تاریخ به سمتی می ­رود که آن وضعیت را تکنیک زدگی می­ نامند. درحالی که تکنیک بخشی از وجود انسان و عالم را می­تواند تفسیر و تامین کند.

هایدگر معتقد است انسان با به­ وجود آوردن تکنولوژی، خود را خالق و خدای آن می­داند. از همین­جاست که بحران و نسبت ایجاد شده از تکنیک زدگی ایجاد می ­شود. و تکنیک­ زدگی پاسخگوی تمام انسان­ ها نیست و آرامش انسان در این حالت در بحران است و خود معتقد است که این مسئله باید بازنگری شود.

در راستای حرکت به سوی نقطه رهایی و نجات حرکت کنیم که به سوی آن حوالت شده ­ایم. می ­گوید باید به یک مراقبه عمیق نسبت به پنهان شدن ابعاد حضور یافتن بر روی زمین هم در ارتباط با خودمان و هم در ارتباط با طبیعت برسیم و از طرفی مراقب باشیم که آنچه مستتر و پنهان است هم آشکار شود در این صورت است که می­توانیم به عقل تکنیکی که هایدگر ما را به آن نوید می دهد نائل شویم.

در ادامه هایدگر تعبیری دارد به نام تخنه و می­ گوید اگر ما بخواهیم به این انکشاف و بازگشت به ماهیت حقیقی تکنولوژی رهنمون شویم باید به سمت تخنه حرکت کنیم. او تخنه را انکشافی می­ داند که حقیقت را در قالب درخششی تابناک پدیدار می­ سازد و استناد می­ کند به یونان و آنجایی که آغاز پیدایش تقدیر غرب است و هنر به اوج قله انکشاف خود صعود می­ کند.

هایدگر در اینجا هنر را همان تخنه می­ خواند و معتقد است که استیلای حقیقت و پاسداری از آن را تنها هنر است که می­ تواند به جان بخرد. چرا که هنر انکشافی بود که ابعاد مختلف وجود انسان را به ظهور و بروز رسانده ­است.

هنر از طرفی به تکنیک شباهت دارد و از طرفی دیگر این تفاوت را دارد که ما را از تک بعدی بودن نجات می­ دهد. البته به شرط آنکه تفکر در باب هنر به سهم خود چشم مارا به روی منظومه حقیقت که موضوع پرسش ما هست نبندد و بحث تفکر در باب هنر را مطرح می کند که بنابراین اینجا مسئله تفکر بال دوم نظریه هایدگر خواهد شد.

تفکر به ثمر رساننده نسبت وجود به ذات آدمی است. یعنی در ارتباط با عالم وجود ذات حقیقی انسان در پرتو تفکر به ظهور و بروز می ­رسد. او معتقد است تفکر نه فلسفه است، نه علم، نه منطق و نه اخلاق است بلکه روح کلی است که بر همه این ­ها استیلا دارد. همچنین معتقد است با تقلیل یافتن جایگاه تفکر نسبت به وجود است که تفکر به فلسفه، فلسفه به علم و علم به تکنیک تقلیل می­ یابد. در ادامه هم تاکید می­ کند که همین مسیر به صورت عکس باید طی شود تا از تکنیکی که درگیر آن هستیم در نهایت به تفکر برسیم.

اگر بخواهیم نظریه او را جمع بندی کنیم: اشاره شد که با دو بال تفکر و هنر راه را برای رهایی از تکنیک باز می­ کند.

ابتدا باید خودمان را کشف کنیم. بعد از شناخت خودمان باید به آفریدگار انسان نائل بشویم. در پرتو این تفکر باید بین انسان و آفریدگار خودش پیوند برقرار کنیم و این وجود و ذات را تسلیم آفریدگار کنیم که در پرتو پیامبری و در پرتو دینداری شروع کند به شکوفایی ابعاد وجودی ما. آنجایی از ابعاد وجودی ما نیز که به تکنیک نیازمند است و تکنیک جنبه تجاوزگری به وجود انسان و طبیعت دارد را با ابزار دین مدیریت کنیم. از سوی دیگر هم با ابزار هنر می ­شود تحت عنوان عشق تعبیر کرد و با ابزرا قلبی راه خود را با معشوق باز کرد و در یک پیوند عاشقانه با پروردگار عالمیان شروع کنیم به بروز رساندن انسان و طبیعت در همه ابعاد و در قله ­ای که می ­توانند ظهور و بروز پیدا کنند.

 

مدیر سیستم
تهیه کننده:

مدیر سیستم

تصاویر

0 نظر برای این مقاله وجود دارد

نظر دهید

متن درون تصویر امنیتی را وارد نمائید:

متن درون تصویر را در جعبه متن زیر وارد نمائید *